دوست تو کسی است که هرگاه کلمه «حق» از تو شنید، خشمناک نشود .
نگاه ...
آما فاجعه ی زندگیه تو آن هنگام آغاز میشود که آدمی میرود اما نمیمیرد ...
میماند و نبودش در بودن تو چنان ته نشین میشود که تو میمیری ! در حالی که زنده ای ...
كسی كه خیلی دوسِت داره، همش نگرانته...
به خاطر همین همیشه ..
بیشتر از اینكه بگم دوستت دارم میگفتم :
مواظب خودت باش ...
تو تمامیت احساس منی
شب بود خسته بودم چشمامو بسته بودم
خورشید سر زد و من پیشت نشسته بودم
چشامو باز کردم دیدم ازت خبر نیست
دیدم برام توو دنیا از تو عزیزتر نیست....
دلنوشته.
مرد هم گریه میکند وقتی
سر من روی دامنت باشد...
فراموش
به داشتن چیزی و سپس نداشتنش...
به بودن کسی و سپس به نبودنش..
تنها عادت می کنم … اما فراموشش نمی کنم!
بخوام از تو بگذرم من با يادت چه كنم
تو رو از ياد ببرم با خاطراتت چه كن
...
حتي از ياد ببرم تو و خاطراتتو
بگو من با اين دل خونه خرابم چه كنم؟

منتظر لحظه ای هستم که
صورتت را با دستانم محکم بگیرم
و چشم در چشم تـــــو
بلند فریاد بزنم که دیوونه وار دوسِــــــت دارم...
بعضی از چیز ها گفتن ندارد...

بعد تـــــو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست بخدا...
کوه غصه از دلم رفتنی نیست بخدا...
حرف عشق تـــــو رو من با کی بگم؟
همه حرفا که آخه گفتنی نیست بخدا...
اما فهمیدن که دارد...

واژه هایم رنگ باران دارد وقتی از تو مینوسم
قلبم خیس دلتنگی است وچشمانم طوفانی
تو که رفتی دلم برایت تنگ شد
حال که آمده ای در دلم جا نمیشوی
همه چیز را یاد گرفته ام
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم
تو نگرانم نشو
همه چیز را یاد گرفته ام
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم
تو نگرانم نشو
همه چیز را یاد گرفته ام
یاد گرفته ام که بی تو بخندم
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام
که چگونه برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم
تو نگرانم نشو فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت...
بیا بغلم....
یه وقتایی هست باید بی مقدمه بری سراغش موهاشو بگیری بگی...
ببین خفه شو فقط بیا تو بغلم!! همین!
چشم انتظار...

در ذهن آشفته ام مست٬
به دنبال خاطرات تو می گردم تا با آنها کمی آرام بگیرم
راستی برایت بگویم
از وقتی که رفتی چشمهایم
همانند یک کودک بچه خودشان را خیس می کنند
یادت هست وقتی که خیس می شدند...
با دستهای کوچکت روی چشمهایم می گذاشتی تا آرام بگیرند٬ من که خوب یادم هست
دیشب با همان چشمهای خیس پشت پنجره رفتم
گفتم شاید تو٬ نمی دانم کجا٬ پشت پنجره باشی
تا انعکاس صورت ماهت را در ماه ببینم
مثل همیشه که دلتنگت می شدم
تا صبح نشستم
اما نیامدی....
حل و هواي دلم.....
اینـ روزهآ دلمـ بَهآنهـ میگیرد!
بَرآی دلَمـ گآهی مآدَر میشَومـ
دَست نَوآزِشـ بَر سَرشـ میکشَمــ
می گُویمـ غُصهـ نَخُور می گُذَرد..!
بَرآی دلَمـ گآهی پدَر میشَومـ
خَشمگینـ می گُویمـ بَس کُن!دیگَر بُزُرگـــــــ شُدی..
گآهی هَمـ دوستی میشَومــ مهرَبآنـــ
دَستَش را می گیرَمـ میبَرَمشـ بآغـ رویآ
دلم یک دل سیر آرامش میخواهد...










