سلااااااااااااااااااام همراهان همیشگی

عیدتووووووووووووووون مبارک

یه دنیییییییییییییااااااااااااااااا آآآآآآآآآآآآآآرزوهای خوب واسه همتون

واسه ما هم دعا کنید

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

بگذریم از این سطرهای همیشگی...!

بگذریم از این همه دوستت دارم هایی که با دوری ات در قلبم تلنبار شده اند !

بگذریم ...

بگذار باران آواز بخواند روی چشم هایم

دلم برای سکوت دست هایت تنگ شده است،بی نهایت !

و هر روز تکرار می شود پرواز هزاران رویای من به سوی تو . . .

I like...

دوست دارم شب را با مهتاب... دوست دارم ستاره هارا... تقدير بخت من نيست! من انسانم و مي توانم...

 زن

                                       

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

 

 مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

 

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

 

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

 

 و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

 

 در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

 

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

 

 او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

 

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

 

 او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

 

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

 

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 

 پیر می شود و میمیرد...

 

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و

 

 پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

 

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

 

و این رنج است

میان اینهمه تردید...کجای زندگی بایستم؟

 

میان اینهمه فریاد...کجای زندگی سکوت کنم؟

 

میان اینهمه شکستن...کجای زندگی گذشت کنم؟

 

میان اینهمه ویرانی...کجای زندگی سازنده باشم؟

 

میان اینهمه اشک...کجای زندگی لبخند بزنم؟

به راستی این بود زندگی یک برگ؟

 

که کوتاه زندگی کند

 

اما دلهره و هراسهای

 

دم به دم

 

زرد و پریشانش گردانند

 

وسقوط کند شبی

 

به روی خواب کوچه ای

 

و

 

به تماشا بنشینند

 

هراس را در چشم او

 

برگ های سبز دیگر

 

و

 

درخت دیگر

 

مونس تنهایش نباشد

 

و هر دم

 

در رخوت و تنهایی

 

بیم از آن داشته باشد

 

که مبادا فردا

 

در ازدحام گامهای عابران

 

بی تفاوت و پریشان این حوالی

 

نا خواسته قرار گیرد

 

خرد شود

 

جان دهد

 

و بمیرد

 

به راستی این بود؟

سکوت

 

بعضی وقتا

بعضی حرفا

گفتنی نیــــست

پس بهتره 

سکوتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

کرد

 

 

سکوتم از رضایت نیست

 دلم اهل شکایت نیست

***

سکوت از ندانستن نیست از بزرگواری است

  برای همین است که هیچگاه صدای خدا را نمی شنویم

***

حرفی نیست...

سکوتم را نظاره کنید...

فریاد در گلو خشکیده است...

***

سکوت سرشار از سخنان نا گفته است

از حرکات نا کرده

سکوت فریادیست از درون انسان

سکوت اعتراضیست شکننده

در این سکوت

حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من.

و باز هم سکوت.

سکوتی بی پایان

***

شیشه ای میشکند

 یک نفر میپرسد: " که چرا شیشه شکست؟ "

مادرم میگوید: " شاید این رفع بلاست "

 یک نفر میگوید: " باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد شیشه پنجره را زود شکست "

 کاش آن شب که دلم مثل آن شیشه مغرور شکست عابری می امد تکه ای از آن را بر میداشت مرحمی بر دل تنگم میشد ولی آن شب دیدم هیچکس هیچ نگفت از خودم میپرسم

ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود؟

عشق

 


دختر: خوشگلم؟

پسر: نه!

دختر: دوستم داری؟

پسر: نه!

دختر: اگه بمیرم برام گریه نمی کنی؟

پسر: نچ!!!

دختر اشک تو چشماش جمع شد...

پسر بغلش کرد و گفت: تو خوشگل نیستی: زیباترینی... من دوستت ندارم: عاشقتم... اگه بمیری برات گریه نمی کنم... منم می میرم

من دیوونه رو باش که...

من دیونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی

تمام مشکلم اینه که حرفامو نمی فهمی

منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی بی احساسی

دروغ بود اینکه می گفتی توهم محو گل یاسی

من دیونه رو باش که شکستم با شکست تو

تو چه مردابی افتادم یه عمره با دست تو

من دیوونه رو باش که واسه تو گریه می کردم

تو رو باش که نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم

می دونم...

زندگی پر از سواله می دونم

رسیدن به تو خیاله می دونم

تو میگی یه روزی مال من میشی

اما موندت محاله می دونم

تو میگی شبا دعامون می کنی

چشمه چات زلاله می دونم

توی آسمون سرنوشت ما

ماه کاملمهلاله می دونم

تو میگی پرنده شیم بریم هوا

غصه ما دو تا باله می دونم

چشم من پر از غم نبودنت

دل تو پر از ملاله می دونم

طاقتم دیگه داره تموم میشه

صبر تو رو به زواله می دونم

آره می ری و نمی پرسی که این

دل عاشق در چه حاله می دونم

یه روز...

 

يه روز مياد که بين ما فاصله ها تموم ميشه

يه روز مياد که روزگارم با ما مهربون ميشه

يه روز مياد که عکس تو کناره عکسم ميشينه

يه روز مياد که لبم گل سرخ لبات رو ميچينه

جون دوباره ميگيرم وقتی ميام به ديدنت

کاشکی ميشد يه جور بشه همش بيام ببينمت

ميام که قلبم و بدم به اون نگاه بی ريات

ميام واسه دزديدنه قلبه هميشه با سفات

يادت نره که اين طرف يکی همش به يادته

همش غرق يادتو چشاش همش به راهته
 
یه روز میاد روزی که لبام لباتولمس کنه

شانه هايت كجاست ، اي باران ؟!

عشق ،‌ رنگ خداست ، اي باران !
عاشقي ، كيمياست ، اي باران !
من غريبم ، غريبه اي تنها
درد من ، بي دواست ، اي باران !
گرچه در خود شكسته ام ، اما
گريه ام بي صداست ، اي باران !
يك نفر ، باز هم ، صدايم كرد
اين صدا ، آشناست ، اي باران !
من و تو ،‌ رهسپار دريائيم
عاشقي ، ‌سهم ماست ، اي باران !
دل من ، باز هم ، ‌بهانه گرفت
شانه هايت كجاست ، اي باران ؟!

تارهای تنهایی

از همیشه تنها تر تکیه داده ام به سایه  ی روی دیوار 

                                         به تنهایی خودم ...

                       گاهی پنجره ای به اسمان  می زنم

                         و پر می شوم

                                  از حسرت حضور

                                  در شب نشینی شلوغ ستاره ها

              گاهی درختی می شوم

                         پر از شاخه و برگ و میوه

                 و گاهی مثل باران

                        چکه چکه خیس می کنم

                   تنهایی بزرگ زمین را

                       با این همه باز تنهایم

               از همیشه تنها تر

                       خودم را

            عنکبوتی می بینم که از حرص تار می بافد

     به دور تنهایی دلگیر خودش...

آرامش خیالت

حالا که دست هایت چتر نمی شوند
حالا که نگاهت ستاره نمی بارد
حالا که خانه ای برای ما شدن نداریم
از کاغذ شعرهایم اتاقی می سازم
تا آوار تنهایی بر سرت نریزد
و آرامش خیالت ، ‌خیس اشک هایم نشود

غروب بود

 گل آفتاب گردون

 

تو آسمون دنبال خورشید می گشت

 

اما خورشید رفته بود

 

ستاره به گل چشمک زد

 

گل سرش رو پایین انداخت

 

چون گلها خیانت نمی کنند.

اگر...

اگر آسمان قهرست با من . فاصله زیاد است از آسمان تا من

 

اگر تو قهر باشی با من ، بهانه ای  نیست برای ماندن من

 

اگر هوای ماندنم ابری بود ، چشمان من خیس این باران بود .

 

اگر مرگ من نزدیک است ؛قصه من قصه عشق به باران بود.

 

اآسمان صاف است ، خبری از ابر ها نیست .،

 

باران را دوست داشتم ، اما دل من گرفته از ابر ها نیست .

 

دل من از بی عشقی ، ابری شد ، خورشید من ، خورشید نیست .

 

اگر خورشید من تابان بود ، دل من بی تاب آن یاران بود

دور از این هیاهو

دلم کویر می خواهد و

تنهایی و سکوت و

آغوش ِ سرد ِ شبی  که آتشم را فرو نشاند.

نه دیوار،

نه در،

نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،

نه پایی که در نوردد مرزهایم،

نه قلبی که بشکند سکوتم،

نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،

نه روحی که آویزانم شود.

من باشم و

 تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند

و آرامشی که قبل از  هیچ طوفانی نیست!

گریه ی اختیاری بهتر از خنده اجباریست حتی برای...

...
 جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب!

من فدای تو جای همه گل ها تو بخند!

اینک این من که به پای تو در افتادم باز,

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر

  تو ببند

        تو بخواه!

پاسخ چلچله ها را تو بگو!

قصه ی ابر هوا را تو بخوان!

تو بمان با من!

       تنها تو بمان!

در دل ساغر هستی تو بجوش!

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست

 آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش!!!

   شهاب ها بوسه های گرم خورشیدند که اشتباهی

          به زمین می آیند!

دلم تنگ بود و چشمم به آسمان آبی تا اینکه بتوانم سبز شوم در آستانه پیوستن به عشق الهی تا تنها بودن را با خدا حس کنم .همیشه هنگامیکه تنها می شوم به این مطلب معتقدم که خدا می خواهد تا خودم با خودش خلوت کنم .دلتنگی برای باران از این بابت است که باران نگاه های مهربان و پر عاطفه ببارد تا چشمه های خشکیده را سیراب کند و امیدو انگیزه را جانی دوباره ببخشد.

این نوشته ها نم باران دارد چرا که از عمق ابرهای فرورفته در جانم در سیلاب تنهایی جاری شده اند تا از سنگینی ابرهایش کاسته شود .

این شروعی برای آغاز کار است امید که بتوانم در این راه٬باران نوشتاری ام را از ابر دل های مهربان جاری سازم 

 آری همیشه قصه این چنین بوده است

گفتی از دلتنگی هایم دیگر سخنی نگویم

من امشب دلتنگی هایم را به دست باد سپردم

تا این باد با دلتنگی هایم چه کند

آیا دلتنگی های مرا به دریا خواهد برد؟

و فریادش را با فریاد موج های بیتاب یکی خواهد کرد؟

یا  در این شب بارانی ...

بر سنگفرش کوچه ی خلوت جاریش می کند

یا شاید در شبی مهتاب

آن را به نگاه یک غریبه که به ماه خیره شده بسپارد!

یا شاید در پگاهی سرد

در گوش دو پیکر خسته در خواب زمزمه اش کند!

آیا کسی دلتنگی های مرا خواهد شنید؟

دلتنگی هایم را به باد سپرده ام...

شاید این باد دلتنگی مرا

در گوش تو ای ناب تر از غزل هایم زمرمه کند!

 بگذار برایت بگویم

که امشب سخت دلتنگت هستم...............!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد



باشد بسوزانم ولی خاکسترم را پس بده

خاکستر لبخندهای آخرم را پس بده

تنها خدا نام تو را حک کرده بر انگشترم

انگشتهایم مال تو انگشترم را پس بده

به خدا گفتم: بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو

 دریا مال من موجش مال تو

 ماه مال من خورشید مال تو...

خدا خندید و گفت : تو بندگی کن ، همه دنیا مال تو ...من هم مال تو...

خداوندا!
به هر آنکس که دوست میداری،بیاموز
که عشق از زندگی کردن برتر است و
به هر آنکس که بیشتر دوست میداری،
بچشان که دوست داشتن ازعشق والاتراست.