آخر عشق

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت 

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت 

روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
 
 مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت  

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
 عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت 

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
 
عاشقی ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

انگار تا همیشه باید

در پی چشمهای تو ستاره های جاده را سوار کنم

و چه طولانی است

این شبهای بی ستاره جاده

 

قلم بر دست میگیرم به یاد دوستان امروز

به اشک دیده بنویسم ز عمر داستان امروز

اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را

به دل هرگز نمیکردم خیال آشنایی را

کنار برکه ی دلم نشستم و نیامدی

             دوباره در سکوت خود شکستمو و نیامدی

                          سوال کردم از خدا نشانه ی خانه ی تو را

                                         سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی

دوستت دارم

 

 

 

میگویم دوستت دارم

 

شاید تصور كنی تنها چند واژه ی ساده را در كنار هم گذاشته ام

 

 و جمله ای را بیان كرده ام .اما....

 

این تنها یك جمله نیست !

 

دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ !

 

همین جمله ی كوتاه !

 

نفسم می گیرد ٬

     

      در هوایی که نفس های تو نیست...

من با تو می نویسم و می خوانم

با تو راه می روم و حرف میزنم

و از شوق این خیال که دستم به دست توست

من جای راه رفتن پرواز می کنم...

آن لحظه ها که مات در انزوای خویش

یا در میان جمع خاموش می نشینم

موسیقی صدای تو را گوش می کنم...

گاهی میان مردم در ازدحام شهر

غیر از تو  هر چه هست فراموش می کنم...

ای آرزوی من از همیشه آبی ترم

کاش می دانستی رنگ نگاه تو با دل چه می کند...

ای نازنین من بیگانه ام مخوان٬ ویرانه می شوم

بی تو اگر شبی حتی روم به خواب دیوانه می شوم...

با تو اگر ولی در پیله هم روم پروانه می شوم

همه ی درد منی تو

غم دنیا که غمی نیست

من ازت خاطره دارم

خاطره درد کمی نیست...

چقد حرف هستو من فقط سکوت می کنم

داشتنتو سکوت کردم...

رفتنتو سکوت کردم...

انتظار بازگشتت رو هم تا ابد سکوت خواهم کرد...

حالا دیگه نوبت توست!!!

پس کی برمی گردی٬سوختنمو تو سکوت تماشا کنی؟؟؟

 

 

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!!

عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود

و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

اینجا دلی از دست رفته....

اینجا کجاست...

ومن کجاایستاده ام...

من خسته ام...

و پناهگاهی مخواهم...

برای دلگرمی...

برای اینکه کسی کنارم باشد...

بیا دل مرا بذست بگیر و همراهم هم ساز خودت کن...

یا علی....

 

عاشق....

کی میتونه منه ساده رو عاشق کنه...

وقتی عشق حقیقی پیدا نمیشه؟

هاااااااااااااااااااان؟

 

تمنا

 



کاش آن آینه ای بودم من

که به هر صبح تو را می دیدم
می کشیدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آن همه پیچ
آن همه تاب
آنگه از باغ تنت می چیدم

گل صد بوسه ناب

به شیرینی مرگم شکری نیست که نیست


 

جاده ی قلب مرا رهگذری نیست که نیست
جز غبار غم و اندوه در آن همسفری نیست که نیست

آن چنان خیمه زده بر دل من سایه ی درد
که در او از مه شادی اثری نیست که نیست

شاید این قسمت من بود که بی کس باشم
که به جز سایه مرا با خبری نیست که نیست

این دل خسته زمانی پر پروازی داشت
حال از جور زمان بال و پری نیست که نیست

بس که تنهایم و یار دگر نیست مرا
بعد مرگ دل من چشم تری نیست که نیست

شب تاریک ، شده حاکم چشم و دل من
با من شب زده حتی سحری نیست که نیست

کامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان
که به شیرینی مرگم شکری نیست که نیست

بیا قدم بزنیم

دیگر شعری برای گفتن نیست
می روم قدم بزنم.
شاید برگ های پاییز,
شایدباران
شاید این تنهایی,
به تو بفهماند این همه دوست داشتن را

http://www.r15r.com/data/media/108/woman1_60.jpg


کاش می شد که کسی می آمد

این دل خسته ی ما را می برد

چشم ما را می شست

راز لبخند به لب می آموخت

توهم

 
من دلم تنگ می شود
برای تو
برای هرآنچه که تکانم می دهد
تـــــا تــامل خـــویش
بـــــــرای خاطراتمان
چیزهایی که تو، توهم می خوانیشان
دلــم کــه تنـــگ می شــود
پای لحظه های خالی از تو
بــساط اشک پهن می کــنم
گوش خیالم را به گذشته می چسبانم
صدایت را از امواج پراکندهی زمان جمع می کنم
پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد
پر از آواز می شوم از تو
مگرغیر از این است
که توهم هم وجود دارد؟
باشد ...
به خودم دروغ نمی گویم!
اما به حقیقت دقایق پریشان عاشقی سوگند
دلم برای این توهم تنگ می شود

ترس احمقانه!!!

هیچ ترسی احمقانه تر از این نیست که:

 از گفتن کلمه "دوستت دارم"  به آنکه دوستش داری ُهراس داشته باشی

 

حتی از راه دور و فرسنگها راه ،هم میشود
بوی تنت را بویید و احساس کرد
حال،اگر مشتاق دیدار رخسار ما نیستی
لااقل لحظه ای ما را  یاد کن

LOVE

 


همیشه سعی کردم که به تموم سختی ها و شکست های زندگیم بخندم!وناامید نشم
ولی این رو میگم که همه بدونن خنه ی تلخ من از گریه غم انگیز تره....

دلم گرفته ""

آنقدر که حدیث دردش


با قلمی که در انگشتانم میچرخد

نگاشته نمی شود ...

تاب فریاد هم ندارم

کاش اندوه سکوتم را می شنیدی ....

نمی دونم چند ساعت..چند دقیقه..یا چند روز دیگه...اما اینو میدونم که فرصتی باقی نمونده...

این روزاحس غریبی اینو هر ثانیه هزار بار بهم گوش زد میکنه...

نمی دونم.شاید وقتش رسیده. اون زمانی که شاید هیچ وقت نمی خواستم برسه.اما داره میرسه..

حرف عجله نیست حرف از اینکه آخرش که چی  و اینکه آـخرش همینجاست....

مثل همیشه خوبه که خوبه...فدای همه ی حرفای قشنگت.حیف.....

به خودم قول دارم که هرگز خدا حافظی نکنم.

خدایا کمکم کن...هی هی هی

مراقب خودت باش...بهش فکر نکن...و........

در پرت ترین گوشه ی خیالم ....هنوز هم ...

اسم کسی سوسو می زند...

اما.....

کسی نیست..

کسی که باید باشد نیست...

کسی که نباید به بودنش حتی توی خواب  هم امید داشته باشم...

 

چه غریب است دوست داشتن و غریب تر از آن دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش
ریشه دوانده به بازیش میگیریم!
هرچند او عاشق تر ما سرخوش تر
هر چند او دل نازکتر ما بی رحم تر
تقصیر از ما نیست تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده اند !!!!!!!

در اندیشه تو بودم که رویا هایم به سمت تو کشیده شد
به سمت روزهای خوش با تو بودن و در جاده خوشبختی قدم زدن
چقدر لذت بخش بود وقتی دست در دست تو
به سوی عشق میرفتم ولی افسوس
افسوس تو پاپس کشیدی و به بیراهه رفتی!
ولی این را بدان بجز تو کسی در آسمان عشق من
و در جاده خوشبختی من همراه نخواهد شد!!
وقتی باران نم نم بر کلبه ی عشقم میبارد به یاد تو می افتم
و هوای دل من مثل هوای دیگر بارانی میشود...
         
                        با من بمان....

دل دیوونه

 

وقتي عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بره اون چيکار مي کني...


شرمنده دلت باش که بهت اطمينان کرد!!

عشق واقعی

 

 

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫

مهربان من :
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم
و میان دو دیدار قسمت کنیم

الهی ....

یادم باشد...
حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد، روز و روزگار خوش است و تنها دل من دل نیست.
یادم باشد جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم، در برابر فریاد سکوت کنم و بر روی سیاهی ها تور بپاشم.
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست باید با او هم لطیف رفتار کنم، نکنه دل تنگش بشکند.
یادم باشد برای درس دادن و درس گرفتن به دنیا آمده‌ام نه برای تکرار اشتباهات.
یادم باشد می توان با گوش دادن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می‌بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد، گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست خودش باز می شود.
یادم باشد هیچ گاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم.
و یادمان باشد:هیچ گاه از راستی نهراسیم....‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍


معبودم
لمس کن کلاماتی را که برایت مینویسم
تا بخوانی و بفهمی که چقدر جایت خالیست
تا بدانی نبودنت ازارم می دهد
لمس کن نوشته هایی را که از قلبم می چکد
لمس کن گونه هایی که خیس اشک است
لمس کن لحظه هایم را تویی که می دانی چقدر عاششششششششششششششششقت هستم
لمس کن این با نبودن ها را...

تباهی

شيشه هاي زخم خورده ، 

                     کيمياي بيهوده زمانه ما ، . . . 

همراه با رانش عقربه هاي مرگ ،

                          کلوچه هايم را با چاشني انتظار در خونابه غليظ و گرم ، فرو مي برم . 

حلاوت و شيريني.

فرياد مي کشم که ديگر بس است ، اين چه رنجي است

و ناگاه جنون رهايي بخش 

             با طلوعي دوباره 

                          و طوفاني مليح 

                                           دست نوازش بر سرم مي کشد . . . 

تباهي ، رخت دامادي بر تنم مي کند و 

                                دروغ عروس آرزوهايم را مي آرايد . . . . 

                                                                       سوگ هلهله سر مي دهد 

                                                                                     تا خون در رگهايم تصعيد گردد.

                                  استخوان ساقهايم شکست . . . . . .

...قسم...

به سکوت سرد مرداب قسم که تو نیلوفر چشمان منی

و دل خسته من میترسد که تو پژمرده شوی

که تو مرا به فراموشی شب ها سپری

که مبادا به دلم زنگ سیاهی بزنی

و به شب های امیدم تو تباهی بزنی

..به دیدار تو می آیم...

ما دو تن مغرور هر دو از هم دور

 وای در من تاب دوری نیست

 ای خیالت خاطر من را نوازش

  بیش از این در من صبوری نیست

 بی تو من تنهای تنهایم

 من به دیدار تو می آیم...

 

...تا رهایی فاصله ای نیست...

با تو دیگر مرا ترسی از تاریکی نیست

وقتی دست هایت را دارم

و نفس هایت من را نوید زندگی می دهد

و عشق با شکوه ترین واژه برای بیان این احساس است

تا رهایی فاصله ای نیست...

!ببین

!عشقِ من

...لحظه ی پروازمان نزدیک است...

 

سالها رفت

 

سالها رفت وهنوز

يک نفر نيست بپرسد از من

که تو از پنجره عشق چه ها مي خواهي

صبح تا نيمه شب منتظري

همه جا مي نگري

گاه با ماه سخن مي گويي

گاه با رهگذران

خبر گمشده اي مي جويي

راستي گمشده ات کيست؟کجاست؟

صدفي در دريا است؟

نوري از روزنه فرداهاست

يا خدايي است که از روز ازل پنهان است؟

بارها آمد و رفت

بارها انسان شد

وبشر هيچ ندانست که بود

خود او هم به يقين آگه نيست

چون نمي داند کيست

چون ندانست کجاست

چون ندارد خبر از خود که

خداست

دلم گرفته ای دوست

کاش خدا  شبی بی منت به بستر خیال ما هم میخزید...

دلم گرفته و روزهاست کلامی نمی آید....حتی گلایه ای...

دلم از این آرزوها که نشکفته پرپر میشوند میگیرد...

از این خیال خام شیرین که در نطفه خفه میکنندش...

از این که طفل نوپای رویای تو را سر میبرند...

دلم گرفته....

 

عزيزم بي تو من تنهاي تنهام

ندارم بي تو ماهي توي شبهام

پر از دردم پر از رنجم پر از غم

پر از بارون اشك هر دو چشمام

***

 تويي بعد از خدا تنهه اميدم

براي عشق تو دنيامو مي دم

به پات ميريزم هر چيزي كه دارم

من از عشق تو تا رويا رسيدم

 ***

منو تنها نذار حتي يه لحظه

دلم از دوري چشمات  مي ترسه

مي خواد تا با تو باشه تا هميشه

تورو داشتين به صد دنيا مي ارزه

 ***

تو تعبير يه روياي مهالي

تو معصومي تو پاكي و زلالي

تو يك آرامش بي انتهايي

شبيه قصه اي مثل خيالي

***

تو يك پروانه اي از نسل خورشيد

تو مي بخشي به شبهام نور اميد

تو تو قلبت پر ايثار و  عشقه

تمومه با وجودت شك و ترديد

 ***

بيا و تا هميشه عاشقم باش

همیشه يار خوب و صادقم باش

بمون تا آخر هستي كنارم

تو دريايي براي قايقم باش

 

نگو تقدير كه با هم نباشيم

نگو بايد كه ما از هم جدا شيم

نگو اين سرنوشت دست ما نيست

نگو بايد كه با غم پا به پا شيم

****     

دلم از دوري چشمات ميگيره

بدون عشق تو قلبم ميميره

وجودم مي شه پر از حسرت و غم

تنم آزاد ولي روحم اسيره

****

 بدون من بی تو یک بغض شكستم

كويرم يك كوير خشك و خستم

يه مردابم پر از خاموشي و درد

يه لبخندم كه روي لب شكستم

****

 بيا تا اشك من جاري نباشه

كه كارم روز و شب زاري نباشه

بيا تا خواب اين چشماي پر نم

تموم لحظه بيداري نباشه

 ****

نگير آغوشتو از من بهارم

بمون تا آخر دنيا كنارم

نوازش كن منو با دست گرمت

بذار مرهم رو قلب پاره پارم

****  

صداي تو برام آواي عشقه

چشات تصويري از باغ بهشته

تو بي اندازه وسعت داره قلبت

تو هم يك آدمي هم يك فرشته

راز خوشحالی در اینست که:

 

در لحظات اندوه بخندید

ودر حال سردرد بیماری دیگران را به یاد بیاورید

و در لحظاتی که ابرو روی آسمان را فرا گرفته فکر کنید که هنوز آفتاب

 وجود دارد.