نميگم دوستت دارم


نميگم عاشقتم


ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست . . .

 

 

چتر ها را باید بست،
زیر باران باید رفت.
فکر را،خاطره را،زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر،زیر باران باید رفت.
دوست را زیر باران باید دید.
عشق را،زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خوابید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت،حرف زد،نیلوفر کاشت

 

اجازه هست که قلبمو برات چراغونی کنم؟


پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونی کنم


اجازه می دی تا ابد سر بزارم رو شونه هات؟


روزی هزار و صد دفه بگم که می میرم برات


اجازه می دی که بگم حرف ترانه هام تویی؟


دلیل زنده بودنم درد بهانه ها تویی؟


اجازه می دی به همه بگم که تو مال منی؟


ستارتم اینو می گه که تو تو اقبال منی؟


اجازه هست تا ته مرگ منتظر تو بشینم؟


تو رویاهای صورتیم خودم رو با تو ببینم؟


اجازه هست جار بزنم بگم چقدر دوست دارم؟


بگم می خوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟


اجازه هست برای تو از ته دل دیوونه شم؟


اجازه می دی که بگم همین روزا میای پیشم؟

 

اين دفعه اگه داشت بارون ميومد از زيرش فرار نکن

برو زير بارون ببين چنتا از دونه های بارون رو ميتونی بگيری

 اندازه قطره های بارونی که تونستی بگيری دوستم داری

 اندازه قطراتی که نتونستی بگيری دوست دارم

 

یه حالی دارم این روزاااا......... نه آرومم نه آشوبم ....!

به حالم اعتباری نیست تو که خوبی منم خوبم

اگر بنویسم سکوت

باز هم سکوت معنی می دهد

اگر ننویسم

یعنی حتی ننویسم سکوت !

می فهمی من ساکتم !

یعنی ....

خودم را ساکت کرده ام

 

دستهایم همیشه به انتظار گرم محبت نوازش های تو است ...

شانه هایم .. همیشه جایی برای تکیه غریبانه تو است ...

دلم همیشه و همیشه جایی برای ماندن دل پاک تو است ...

فکرم .. اندیشه ام ... ذهنم ... همیشه به یاد تو است ، کلامم ، واژه واژه نوشتارم ... همه و همه برای تو است  برای توی که همیشه لایق ستودنی .... لایق جان دادن من در خاک ، تنها برای تو .. برای حتی یک لحظه غمگین نبودن تو ... و شاد زیستن تو ... میدانم تو باز خواهی گشت ... ومن از شوق آمدنت شب را تا زمان آمدنت پلک بر هم نخواهم گذاشت ...!
میدانم که باز روزی در دستان هم جای خواهیم گرفت و آن روز در همین نزدیکی هاست ، روزی پس از این روز شاید زیستنی دوباره در راه است ... ؟
به انتظارت میمانم ... میمانم ... میمانم ... میمانم ... بیا بمان ...! من هم میمانم ... من هم . م . ی . م . ا . ن . م . !

ای دل بی قرار من حوصله کن حوصله کن

با من از این فاصله ها بیا و کمتر گله کن
این روزا کار تو همش گریه و بی قراری
آخ میدونم تو اون شبات جای ستاره خالیه

وقتی برای گریه نیست این جوری عمرو سر نکن
ثانیه ها قیمتین لحظه هاتو هدر نکن
روزی که از راه برسه آخر انتظار ماست
میدونم اون یه روز می یاد
روزی که مرگ گریه هاست
ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه
ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه

وقتی دوباره اون بیاد تنهایی گم می کنه
مییاد این فاصله رو با بودنش پر میکنه
مییاد این سکوت با صدای خنده میشکنه
که به راه رفتنش چشمای عاشق منه
میدونم اون یه روز مییاد تو آخرین ثانیه ها
مییاد با اومدنش پر میشه این فاصله ها
ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه
ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه

ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه

 

وقتی میای رو قبر من رو خاک سرد این تنم

اشکی بریز از ته دل برای شادی دلم

وقتی میای پا میذاری رو خاک و این سنگ غریب

دستی بکش رو اسم من تا که نباشم بی نصیب

وقتی میای که دیگه من پوسیدم توو این سیاهی

دله تو گرفته اما می مونی توو این تنهایی

وقتی میای رو خاک من درد دلاتو گوش میدم

پژمرده میشی رو خاکم با گریه های دم به دم

وقتی میری با چشم تر توو اون لحظه های آخر

توو این ظلمت بذار باشم این روحمو با خود نبر

وقتی میری مرگ منو از خاطر دلت پاک کن

توی روزهای تنهائیت منو از خیالت پاک کن

وقتی میری این تنمو با خنده هات دلشاد کن

اشکی بریز گاهی وقتا لحظه ای منو یاد کن

الهی که خوشبخت بشی تا که نباشی پریشون

عشق تو جاریه اینجا زیر این خاک توو این زندون

روزهای با هم بودنمون

 


روزهاي خوب باهم بودنمان گذشت ...
روزهايي که با چند خاطره تلخ و شيرين به سر رسيد و
تنها يادگار از آن روزها يک قلب شکسته برجا ماند.
روزهاي شيرين عاشقي گذشت و امروز من تنهاي تنهايم ، گذشت
و اينک دلم هواي تو را کرده است...
دلم تنگ است براي آن لحظه هاي شيرين با هم بودنمان !
دلم براي گرفتن آن دستان مهربانت ، بوسه بر روي گونه زيبايت تنگ شده است...
کاش دوباره آن روزهاي شيرين عاشقي مان تکرار مي شد ، کاش دوباره
مي توانستم آن صدايي که شب و روز به من آرامش ميداد را بشنوم...
دلم براي آن خنده هاي قشنگت تنگ شده است عزيزم...
تو رفتي و تنها چند خاطره که هيچگاه نمي توانم فراموش کنم بر جا گذاشتي...
خاطره هايي که ياد آن اين دل عاشقم را مي سوزاند....
دلم بدجور براي تو تنگ است عزيزم....
برگرد! بيا تا فصه نيمه تمام عشق را با شيريني به پايان برسانيم...
برگرد تا قصه من و تو پايانش تلخ و غم انگيز نباشد!
دلم براي لحظه هاي ديدار با تو تنگ شده است...
چه عاشقانه دستانم را مي گرفتي و در کنارم قدم ميزدي ، چه
عاشقانه مرا در آغوش خود مي فشردي و به من مي گفتي که مرا دوست مي داري!
چرا رفتي از کنارم؟ تو رفتي و من تنهاي تنها در اين دنياي
بي محبت با چند خاطره تلخ مانده ام...
برگرد تا دوباره آن خاطره هاي شيرين با هم بودنمان تکرار شود....
دلم بدجور براي تو ، براي حرفهايت ، درد دلهايت ، صداي گريه هايت تنگ شده است..
عزيزم برگرد تا دوباره جان بگيرم و مني که اينک خسته از زندگي ام نفس بگيرم....
با آمدنت مرا دوباره زنده کن و احساس را در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از هميشه از تو و آن عشق پاکت بنويسم...
عزيزم برگرد تا دوباره جان بگيرم
و مني که اينک خسته از زندگي ام نفس بگيرم

دلتنگی

چند وقتی است
پشت بازارچه، زير گذر
دوره گردی "دلتنگی" می فروشد:
سطری سه قران با قاب خاتم،
ارزانتر با قاب چوبی يا طلایی.
خط نستعلیق، جنس اعلا ..

 

گاهگاهی
رهگذری می آید،
نگاهی می کند، می پسندد،
چانه می زند و ارزانتر می برد.
می رود کنج دیوار اتاقش می آویزد
و شاید حتی زیر لب - هرازگاهی - زمزمه ای می کند.

 

دلتنگی ها را می برند:
سطری سه قران،
سطری دو قران،
و "دلی تنگ" را بر جای می گذارند...

 

راستی میدانی این روزها
- مرحم دل تنگ -
"واژه ای" چند؟

رویا

 
               آرزوهای کوچکت را در خانه قلبت به پرواز درآور

                      رویاها، بذرهای کوچک خوشبختی هستند.

                 آنها را در خاک امید بکار و با تلاش آبیاری کن،

                                   تا درخت موفقیتت

                              میوه های خوشبختی را برآورند.

              آنگاه چشمانت را ببند و به رویاهای زیباتر فکر کن...

سکوت شباهنگام این خلوت دیرینه

چه کرده با من که در اوجم و پر ز احساس سبکی

فکر میکنم به اینکه چگونه باید ببینم دوباره

به آسمان نگاه میکنم ، چیزی در درونم پر میکشد

به سوی بی نهایت به سوی انچه نمیدانم چیست

ولی حس غریبی ست

یگانه احساسی ناب

چه میشود که بتوان پر کشید به ان افق دور دست

چه میشود که بتوان حس کرد لطافت شبنم صبحگاهی را

کجای دنیای من ایستاده ای؟

چگونه تمامی وجودم را از آن خود کردی؟....

....نگاه سردیست نگاه مهتاب امشب

چه میگوید با دل خسته ام؟

آری میشنوم صدای شکوه هایش را

و می بینم غرور شکسته اش را

مرا با خود ببر به اوج بی نهایت

مرا بخوان به طلوع گرم پاکی ها

صداقتم تقدیم تو

مرا در آغوشت بگیر شب سردیست

میلرزم از تنهایی...

سحر در راه است

لحظه خاموشی

ميداني چه مي شود وقتي تمام احساساتت و عشقت را جمع كني و همه را به يك نفر هديه كني ..! مايه نشاطش باشي و تمام تلاشت شاد نگهداشتن او باشد . اما او بي اعتنا باشد و بي تفاوت . اينچنين است كه لحظه هاي خاموشي جان مي گيرد.

عشق خوب است

 

عشق خوب است اگر تو ارزشش را فهمیده باشی

عشق قشنگ است اگر تو آن را لمس کرده باشی

عشق ترانه است اگر توآنرا شنیده باشی

عشق شیرین است اگر تو آن چشیده باشی


عشق ماندنی است اگر تو به معنایش پی برده باشی

عشق گل است اگر تو آن گل را داشته باشی

عشق شمع است اگر تو پروانه شده ودور آن گشته باشی

عشق دیدنی است اگر تو آن را دیده باشی

عشق آسمانی است اگر تو ستاره اش باشی

عشق رود است اگر تو آب آن رود باشی

love.jpg

خدایا!

آن زمان که به نامت گوش می سپارم،

از همه ی وحشت های زندگی فراترم،

دیگر حتی از فرشته ی مرگ نمی هراسم

تو تجسم خرد هستی

 وبا تاجی از گلهای عشق

از قلب من  گذر می کنی

زندگی یعنی......

زندگی یعنی بخند هرچند که غمگینی..

ببخش هرچند که مسکینی..

فراموش کن هرچند که دلگیری..

اینگونه زیستن زیباست هر چند که آسان نیست

 

برای موندن کنارت چه بهانه ای با ارزش تر از دوست داشتن

آرزو

 

 

تو را آرزو نخواهم کرد هیچ وقت!

تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که

خودت بیایی، با دل خود، نه با آرزوی من ...

در کنار باغچه به خلوت بی همتای آسمان امشب نگاه میکنم

نمی دانم خواب چرا با چشمانم دیگر بیگانه است

یک آسمان پر ستاره و یک ماهه نیمه...

سکوت را صدای جیرجیرک می شکند

گویا او هم بی خواب است امشب

چیزی در من مرا به این حال می خواهد

من گناهکارم  که دوری از چشمان زیبایت شکنجه من شده

و چه سخت شکنجه ایست ...

چشمانم بی طاقتند که اینگونه نم نم میخوانند از دلتنگی ام...

به زمان قسم که باور مرگ برای من راحت تر از دوری توست..

امشب چقدر من و شب و این جیرجیرک تنهاییم...

جیرجیرک با صدایش می گوید تنهاست

شب با خلوتش...

من با اشک هایم . . .


می نویسم تا بدونی, تو رو میخوام عزیزم
می نویسم تا بفهمی, تو رو دوست دارم عزیزم

دلم و خالی گذاشتم
که عشق تو بیاد تو قلبم

که بگم, تو رو میخوام
تو همیشه باش تو قلبم
تو همیشه باش تو قلبم

عشق من هنوز تو هستی
سر نوشته من تو هستی

پس نذار تنها بمونم
تا توی تنهایی نمیرم

آغوش تو

 

آغوشتو به غیر من به روی هیچکی وا نکن

منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پرعشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من ، تولّد یک نفسه

چشمای مهربون ِ تو منو به آتیش میکشه

نوازش ِدستای تو ، عادتِ ترکم نمیشه

چشمای مهربون تو منو به آتیش می کشه

نوازش دستای تو ، عادتِ ترکم نمی شه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پای عشق من بمون ، هیچکسو جای من نیار

مُهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن 

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من