به خاطر...

به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم

به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم

به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم

به خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم

به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید

به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را

چون نهری گوارا نوشید

به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت

به خاطر روی زیبای تو بود

که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود

که دست هیچ کس را در هم نفشردم

به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود

که حرفهای هیچ کس را باور نداشتم

به خاطر دل پاک تو بود

که پاکی باران را درک نکردم

به خاطر عشق بی ریای تو بود

که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم

به خاطر صدای دلنشین تو بود

که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست

عزیزم...

عشق را در تو  ، تو را در دل ، دل را در موقع تپیدن 

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را

 به خاطر تو دوست دارم

love_postcard_22.jpg

 

موهای یک زن

 

موهای یک زن خلق نشده

برای پوشانده شدن

یا برای باز شدن در باد

یا جلب نظر

یا برای به دنبال کشیدن نگاه

موهای یک زن خلق شده

برای عشقش

که بنشیند شانه اش کند , ببافد و دیوانه شود...

عطر مو های یک زن فراموش شدنی نیست!

وقتی خدا می خواست تو را بسازد

چه حال خوشی داشت،

چه حوصله ای ! این موها، این چشم ها .... خودت می فهمی؟ من همه این ها را دوست دارم.

دوست دارم یه بار بشینم موهاتو شونه کنم

یه چند تارش بریزه .بگم اینارو میبینی ؟؟؟

بگی اره ..!!!

منم بگم با همه دنیا عوضش نمیکنم

***خوشـبــختــــــــــــــــــــــــــــــی****

http://uploadtak.com/images/f175_tanhaee12.jpg

زندگی ام رنگ و بوی دیگری گرفت از زمانیکه مرا به سرزمین عشق هدایت کردی

آن زمان که ردپایت را بر کوچه پس کوچه های قلبم نهادی وباران مهربانیت بر آسمان ابریه

دلم باریدآن زمان بود که تپش های قلبم نام تو را صدا میزدند هرلحظه و هر ثانیه ترانه ی

زندگی ام با نام تو سروده میشود که ناقوس عشق همه ی زمین و زمان را به وجد در می آورد!

همنفسم؟؟؟ فقط برای تو می نویسم،قلمم با تمام وجود فقط برای تو به حرکت در می آید ولی

حتی وسعت نگاهت را نمی توانم بنویسم،حروف از دستانم میگریزند درحالیکه

همه ی وجودم در ترنم نگاهت غرق شده است!

آرامش باتو بودن را به همه ی دنیا نمیدهم و چه زیباست وقتی درخاطراتم جزتو کسی و چیزی را

نمی بینم وچه زیباست وقتی در رویاهای یکدیگر آنقدر شریک می شویم که در آغوش یکدیگر

با دنیایی از خوشــبــختـــــــــــی خواب میرویم

و

صبح زندگی ام با یاد تو روشن میشود....!

عاشقانه هایم را تنها برای یک عشق کنار گذاشته ام

آن هم عشق یه تک دونه خودم

 یعنی 

امید جووووووووونم

ک تمام زندگیم شده

به عشقش نفس میکشم

زندگی میکنم

شب وروزمو میگذرونم

تا به آغوش گرمش برسم هر چه زودتر

ایشالله

بگذار
باران بیاید
و تو بیایی و بمانی
تا تمام خاطره را
زیر باران
تا یک نگاه عمیق
تا یک تبسم عاشقانه
تا لبخند
تا بوسه
تا یک آغوش گرم
پیش ببریم


تلخ است ، تلخ تلخ ، این زندگی
اما
” لب هایت ”
عجب تعادلی برقرار کرده است …
شیرین است ،شیرین شیرین …
در برابر این زندگی …


بوسه هایت انار را می ترکاند ،
نفس هایت سیب را می رساند ،
آغوشت ابر را می باراند
پاییزترینی تو !


دیگر هیچ مزه اى دلچسب نخواهد بود
من تمام حس چشاییم را روى لبانت جا گذاشته ام …


 

موهای یک زن خلق نشده

برای پوشانده شدن

یا برای باز شدن در باد

یا جلب نظر

یا برای به دنبال کشیدن نگاه

موهای یک زن خلق شده

برای عشقش

که بنشیند شانه اش کند , ببافد و دیوانه شود...

عطر مو های یک زن فراموش شدنی نیست!

وقتی خدا می خواست تو را بسازد

چه حال خوشی داشت،

چه حوصله ای ! این موها، این چشم ها .... خودت می فهمی؟ من همه این ها را دوست دارم.

دوست دارم یه بار بشینم موهاتو شونه کنم

یه چند تارش بریزه .بگم اینارو میبینی ؟؟؟

بگی اره ..!!!

منم بگم با همه دنیا عوضش نمیکنم