خداحافظی
واستون بهترین هایی رو آرزو میکنم که کسی آرزو نکرده
واسمون دعا کنید
موفق باشید همگی
خدانگهدار
واستون بهترین هایی رو آرزو میکنم که کسی آرزو نکرده
واسمون دعا کنید
موفق باشید همگی
خدانگهدار
هر کجا هستم ، باشم، آسمان مال من است!
چه اهمیت دارد؟
پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است!
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید!
چترها را باید بست ، زیر باران باید رفت!
دوست را، زیر باران باید دید!
عشق را، زیر باران باید جست
/
اسمت را برای دلخوشی می خواهم،
دلت را برای عاشقی می خواهم ،
صدایت را برای شادمانی می شنوم،
دستت را برای نوازش و،
پایت را برای همراهی می خواهم،
عطرت را برای سر مستی می بویم،
خیالت را برای پرواز می خواهم،
وخودت را نیز برای ارامش...!!!
ای شمع اهسته بسوز که شب دراز است
ای اشک اهسته بریز که غم زیاد است
هر چند که دلتنگتر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگتر از سنگ صبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیرهی نیلوفرم و تشنهی نورم
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام،اندیشه ی فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است...
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا آرام،شب خاموش،راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوتر های وحشی می کند پرواز...
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند،
برای دیدنت سراپا چشم خواهم شد . . .
دوست دارم كه بداني مست چشمان تو ام
دوست دارم كه بداني مجنون عشق تو شدم
دوست دارم كه بداني دوستت دارم بي نهايت
دوست دارم كه بداني. . . . . . . . .. . . . . . . . . . ..
و ميدانم كه ميداني عشق چه شور انگيز و زيباست
پس بدان دوستت دارم و ميدانم كه عشق بي تو يعني هيچ و هيچ من به پوچي و فنا ختم مي شوم
ازم خواستی دور شویم برای مدتی تا واقع بین شویم تا درست تصمیم بگیریم....
برای داشتن تو، برای در کنار بودن صبر که سهل است جانم را هم می دهم. . .
کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری...
بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود

یه صدایی میاد ... شرپ شروپ رو شیشه میزنه...
سرمو از روی میز برمیدارم آروم میرم جلو پنجره...
اره! صدای اسمونه...
اونم مثل من دلش گرفته داره میباره!
خوش بحال اسمون حداقل هر وقت دلش میگیره میتونه راحت گریه کنه
ولی من چی ...
میرم زیر بارون!
مامان میگه کجا میری دختر خیس میشی سرما میخوری!
بی اعتنا فقط راه خودمو میرم...
وای چقدر راه رفتن زیر بارون خوبه!
می چرخمو می چرخم....
با دستای باز می چرخم...
جیغ می کشم!
باز یه صدایی میاد!
ساکت باش بچه...چه خبرته
بابا بود...حق داره ! اون که نمیفهمه دختر کوچولوش چشه...
وسط حیاط میشینم.. دستام زیر چونم.
چی میشد کنارم بودی؟
چی میشد الان تو آغوش گرمت میخوابیدم
دیگه هیچ صدایی نمیاد ...
دیگه صدای رعد و برقی در کار نیست!
دیگه بارونی در کار نیست....
از جام بلد میشمو میرم خونه...
دوباره سرمو میذارم رو میز و به تو فکر میکنم!!!
خــــــــــــدایا دریاب مرااااا
به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده .
به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد .
و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد.