فاصله

صدایم را می شنوی ؟ با تو هستم....

تو... دلیل گریه های شبانه ام...

دلیل خنده های بی بهانه ام...

جالبه! تو ای که هم دلیل خنده هایم هستی هم گریه هایم....

تو ای که التماس ها و اشک های مرا نادیده گرفتی

شکاندی قلبم را چه بی صدا ...

چه گذشت بر من.... خدا داند ...!

طولی نکشید، بازگشتی ...

 خواسته ات دوریِ موقت بود برای یک تصمیم با واقع بینی...

خواستی در دوری به تو فکر کنم، و جواب چرا ها را بدهم...

من که در حال جمع کردن تکه های قلبِ شکسته ام از روی زمین بودم

مثل همان شب سکوت کردم... سکوتی پر معنا

سکوتی کردم تا بدانی گرچه شکسته شدم... اما. . . با همین قلبِ تکه تکه شده دوستت دارم ...

آری حال که بازگشتی من نیز دوباره تکه های قلبم را به هم چسپاندم

و به انتظار روزی که این دوری به پایان برسد ثانیه ها را می شمارم. . .

در کنار باغچه به خلوت بی همتای آسمان امشب نگاه میکنم

نمی دانم خواب چرا با چشمانم دیگر بیگانه است

یک آسمان پر ستاره و یک ماهه نیمه...

سکوت را صدای جیرجیرک می شکند

گویا او هم بی خواب است امشب

چیزی در من مرا به این حال می خواهد

من گناهکارم  که دوری از چشمان زیبایت شکنجه من شده

و چه سخت شکنجه ایست ...

چشمانم بی طاقتند که اینگونه نم نم میخوانند از دلتنگی ام...

به زمان قسم که باور مرگ برای من راحت تر از دوری توست..

امشب چقدر من و شب و این جیرجیرک تنهاییم...

جیرجیرک با صدایش می گوید تنهاست

شب با خلوتش...

من با اشک هایم . . .

چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن

و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن...

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست

ای کاش می دانستی مرز خواستن من کجاست

و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد. . .

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ 

           

           کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ 

             

                            چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 

  

آری... 

 

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود !

پرواز رویا

بگذریم از این سطرهای همیشگی...!

بگذریم از این همه دوستت دارم هایی که با دوری ات در قلبم تلنبار شده اند !

بگذریم ...

بگذار باران آواز بخواند روی چشم هایم

دلم برای سکوت دست هایت تنگ شده است،بی نهایت !

و هر روز تکرار می شود پرواز هزاران رویای من به سوی تو . . .

من گم شده ام...

         در این هیاهوی شهر ، در میان مردمی از جنس سنگ،من گم شده ام...

         دیوانه وار به دنبال تو می گردم

         به هر طرف که می نگرم تو را می بینم

         با تمام وجود به سمتت می دوم ، اما...

         تا می خواهم دست هایت را بگیرم محو می شوی...

          و منه گم شده باز به دنبال تو می گردم ...

          غافل از اینکه  تو را در خواب می بینم

          و می پندارم که مرزی میان خواب و بیداری نیست . . .

مهربونم دوستت دارم...

مهربونم:

کاش ميدانستي چه دردي در اين صدا زدن ها نهفته


کاش مي ديدي تمام اشتياق و حسرتي که در پشت خيسي چشمانم

مات و مبهم به زنجير کشيده شده

داغي اشکهايم گرمي نگاهت را بر گونه هايم حمل مي کنند

دلم تنگ است

دلم برايت تنگ است

دلم براي با تو بودن تنگ است

ميداني....دلم براي حرف هايت

درد دلهايت

براي نوازش هايت ...

دلم برايت تنگ است


اشتياق ديدارت تمام وجودم را در بر گرفته....

مهربانم دوستت دارم...

 

دوستت دارم...

دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری

دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری

دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند

دوستت دارم از تمام وجودم با احساس پر از محبت و عشق

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .

وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.

 وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه.

 وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته.

وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.

 وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.

 وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند.

تقدیم به تو که بهترینی

نم نم بارون

 تو شبای بی ترانه به خیال تو نشستم 

اما هر چی دیده بستم تو نیومدی شکستم

هنوز از تو جون می گیره عطر شورانگیز پونه

روی گیسوی تو مونده بارونای دونه دونه

ترا از رویا گرفتم از چراغ و شور و مستی

با تو زندگی مو ساختم توی قلب من نشستی

ظهر خواب آلوده گس با تو طعم سحری داشت

توی باغ خشک خونه دست تو ترانه می داد

خستگی کوچه گردی ، بی کسی ،زندگی سردی

با نفسهای تو می مرد، با تو که نه غم نه دردی

از شبا سکوت گرفتم

از تو مهتاب شعر و رویا

شدم اونی که تو خواستی

نم نم بارون تو دریا

لحظه هایی هست که دلم واقعاً برایت تنگ می شود.

من اسم این لحظه ها را "همیشه" گذاشته ام

شب که می شود

نبودن هایت را زیر بالشم می گذارم

و شجاعت خود را زیر سوال می برم ...

دوام می آورم تا فردا ؟؟؟

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!

 pix2pix.org - عکس های عاشقانه هنری (2)

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!

چشمهایم

 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است

pix2pix.org - عکسهای عاشقانه (انتظار)

دیوانه ای که مجنون توست

دلم می خواست بیایی

اما

آمدنت که دست من نیست.

گاهی هم از من یادی کن

از دیوانه ای که مجنون توست

pix2pix.org - عکس عاشقانه - زوج های عاشق (2)

من...

اين منم كه هميشه بايد سكوت كنم...

اين منم كه هميشه بايد بگويم چشم...

اين منم كه هميشه بايد تحمل كنم.....

من از اين منم بيزارم.......................

عشق و پشق

میدونی چیه برگشتم تا پیدات کنم

تا پیدات کنم بگم که چقدر دوست دارم

در حالی که من و تو هر  هفته هم دیگه

رو میبینیم اما من بازم خیلی تورو دوست دارم

تو فکر میکنی که من اصلن به یادت نیستم اما به

جون تو اینطور نیست درسته خیلی از عشق و پشق

و فراق و جدایی و غم و غصه و این نوع خضعبلات خوشم نمیاد

اما تورو دوست دارم فقط به نظر تو زشت نیست منی که اینطوریم

با نشون دادن احساسم آبروی خودمو ببرم و بیفتم تو چش و دهن دیگرون

من اینه به این مهمیو تازه فهمیدم قبلشم که نمیدونستم به چند نفر گفتم که

دوست دارم اما انگار یه طوری میشدن نمیدونم چه مرضیه فقط هرچی هست منو

                                                                                                                اذیت میکنه

خدا می دونه

دارم میرم اما کسی به بدرقه ام نیومده

انگار همه فکر میکنن 

خودم راهمو بلدم

اما اشتباه می کنن. تنهایی گم میشم.

خدا می دونه

او رفته

رهگذر سلامي کرد و لبخندي دلنشين
من به دنبال دليل گشتم
او چرا سلام داد...
چرا خنديد ، صميمانه...
در من چه ديد...
او رفته و من هنوز...
در پي دليل هستم...

دل رنجیدازکسی

خرسندکردن مشکل است

شیشه شکسته

راپیوندکردن مشکل است

بارحمالان به دوش خود

گرفتن ننگ نیست

زیربارمنت نامردرفتن مشکل

است

فقط به خاطرتوm

انتظار

 
وقتی سرم راروی شانه هایت می گذاشتم احساس

 ارامش میکردم وقتی که برای اولین بارمرا بوسیدی

 دانستم که برای همیشه مال من هستی وقتی که ارام

 واهسته مرادراغوش کشیدی احساس ارامش

 کردم وهمه ی حکایتهای عاشقی وعاشق شدن

 رادرخود حس کردم وقتی کلمات عشق ومحبت ووفا

 داری رابرایم گفتی فهمیدم که برای یکدیگرساخته شده

 ایم ومن انقدرانتظارت را می کشم تا برگردی

 تاهستی باقیست اینجاانتظارت را می کشم 

باتوبهارمن می رویم

باتو من بهارمی رویم

باتوهمه ی رنگ های این سرزمین رااشنا می بینم

باتوهمه رنگ های این سرزمین مرانوازش می کند

باتو اهوان این صحرادوست وهمبازی من اند

باتوکوه ها حامیان وفادار خاندان من اند

باتو زمین گاهواره ای است که مرادراغوش خود می خواباند

ابرحریری است که بر گاهواره من کشیده اند

وطناب گاهواره ام رامادرم که در پس این کوخ همسایه ماست

دردست خویش دارد.

باتو دریا بامن مهربانی می کند

باتو سپیده هرصبح برگونه ام بوسه می زند

باتونسیم هرلحظه گیسوانم راشانه می کند

باتو من بابهار میرویم.

باتو من درعطر یاس ها پخش می شوم

باتومن درروح طبیعت پنهانم

...بی تومن درخلوت این صحرا درغربت این سرزمین

درسکوت این اسمان

درتنهایی این بی کسی

نگهبان سکوتم

حاجب درگه نومیدی

راهب معبدخاموشی

سالک راه فراموشی

باغ پژمرده پامال زمستانم

قسم

 

توروخداقول بده هیچ وقت تنهام نذاری

منم بهت قول میدم که نفسم به نفس توبند

باشه

بهت دارم میگم اگه بری

من میمیرم.

توروخدا

هیچ وقت دستام رورهانکن.

با تو الفبای عشق را آموختم

ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم

به تو و کلبه عشقمان بالیدم

تو همه گمشده ام شدی

حال که اینچنین شیفته توام باش تا در کنارت آرامش بیابم

روزی به هم می رسیم

بگذار سایه من


                                      سر گردان از سایه تو جدا باشد

روزی به هم می رسیم

                                   که اگر باشد بین ما نه جز خدا باشد

تو را در آب باید دید  و    معنای تو را در واژه های ناب

جهان تار است در چشمی  که غافل باشد از چشمت

                                                             نگاهت را نگیر از من

باشه برو حرفی نیست.....

باشه برو حرفی نیست من از همه دلگیرم

حالا که دلت رفته دستاتو نمی گیرم

ما هر دو برای هم هر ثانیه کم بودی

کی جز تو نمی دونه ما عاشق هم بودیم

ما عاشق هم بودیم حسی که یه عادت نیست

از من که گذشت اما این رسم رفاقت نیست

این که منو از قلبت بی واهمه می گیری

اینکه منو می بازی دنبال کسی میری

وقتی همه ی دنیات تنهایی و غربت بود

وقتی همه جا با تو احساس یه وحشت بود

کی با همه ی قلبش بغض شبتو وا کرد

کی حال تو رو فهمید کی باهات مدارا کرد

باشه برو حرفی نیست من از همه دلگیرم

حالا که دلت رفته دستاتو نمی گیرم...

  فاصله ی عاشقانه

از راه دور تو را می پرستم ای قبله ی امید من...

از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی...

از راه دور درد دلهای خودم را به تو می گویم...

و تو را در آغوش محبت های خودم می فشارم آری از همین راه دور نیز

می توان دست در دستانم بگذاری...و با هم قدم بزنیم..

به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود...

خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور می کنم و هیچ گاه نمیگذارم

 خاطره های لحظه ی دیدارمان از ذهنم دور شود...این فاصله ها را با

محبت و عشقم از بین می برم و کاری می کنم همیشه احساس کنی

در کنار منی...

              و این است برایم یک خواب عاشقونه

خواب نگاه به چشمان هم.خواب با هم بودنمان

آری و این است یک فاصله ی  عاشقونه...

                                           دوستت دارم

تو رو می خوام تموم من تماشای قدم هاته

چه تصویر قشنگی ... نه ! یکی دیگه که باهاته

به این قلب ترک خوردم کنار تو چه مغرورم

با اینکه از نگاه تو تا چشمای خودم دورم

می دونی نبض فردامو تو رگ های تو می گیرم

با خون قرمز رگ هام تو دستای تو درگیرم

بیا بو کن نفس هامو ببین بوی تو رو داره

تموم عمرشو با تو ، به جون تو بدهکاره

حساب قلب تو با من یه عمریه که مسدوده

یه جورایی نفهمیدم  خدای ما جدا بوده .

بدرقه

 

اشکای من بدرقه ی راه دراز سفرت

داری میری چی شد یهو نمیدونم زد به سرت؟

انگار که آسمون داره به دستای تو میرسه

چشمای ابرا رو ببین انگار خدا دلواپسه

این قلب زخمی منه تو سینه ی تو میزنه

نفس بکش به جای من که این نفس جون منه

با اینکه غصه های تو از دل من جدا نشد

تلخی لحظه های من تو دستای تو جا نشد

دیدی کنار خونمون تازه یه دیوار اومده؟

جغد سیاه قصه ها این دفه بیدار اومده

من موندم و جای تو که رو چشمای من خالیه

تکرار خاطرات ما تصور محالیه .

ای کاش تو خود میخواندی

ای كاش در كنارم بودي, كاش مي توانستم تو را در آغوش بگيرم و نوازشت كنم... كاش مي توانستم دستانت را بگيرم و با تو به اوج خوشبختي بروم...كاش مي توانستم بوسه اي بر گونه مهربانت بزنم...اي كاش, كاش, كاش...دلم بدجوري هواي تو را كرده عزيزم...اي بهترينم...باورم نمي شود فاصله ها اينچين بين ما غوغا بپا کرد و درياي غم و دلتنگي در قلبم طوفانی برپا نمود و امواج تنهايي مثل خنجر در قلبم نشست...و اي كاش در كنارم بودي...كاش بودي و دلم را از اميد و آرزوهاي مرده خالي مي كردي...باورم نمي شود,سخت است باور كردنش...آری سخت است .....!

اگر...

:: اگر

فراموشی

 

میدانم فرق زیادی ست بین ماندن و نماندن

بین انتظار و رسیدن

بین بودن و نبودن

بین عشق و نفرت

بین یک خاطره و فرا

خاطراتمان در کنج اتاق بی کسی یخ زده اند

میدانم تو هیچ کدام را به یاد نداری...

اما من...

به عشق روز هایی که با هم بودیم زنده ام

هنوز هم...

در هر شب بارانی، عاشقانه اسم تو را فریاد میزنم

ولی  تو بی تفاوت از کنار من میگذری...

فراموشم مکن

 

دیگر پاهایم توان قدم برداشتن ندارند

دستانم یخ زده اند

باز هم مهمان تنهایی خواهم بود،

و  در تلخ ترین ثانیه های بی کسی،

به تو فکر خواهم کرد

انتظار لحظه ای را خواهم کشید،

که دستان گرمت،

قلب یخ زده ام را زندگی بخشد...

من از دلتنگی میترسم

فکر   هرگز ندیدنت   مرا شکنجه میدهد

کاش میشد،

پل بین رفتن و فراموشی را

با دستان عاشق خود،

نابود کنیم...

چاره ای جز رفتنم نیست

 فراموشم مکن

 

از خیالم می گذری و

من هر لحظه خام تر به خیال تو فکر می کنم

و با خود کلنجار می روم که کاش نبودی و

من این خیال خام را حقیقت نمی دانستم

سوال:عشق چیه؟

جواب:عشق یعنی وقتی که یه نفر قلب تو رو

میشکنه و حیرت انگیزه که تو هنوز با قطعه

قطعه ی قلب شکستت دوستش داری!!!

               تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد                                                                   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد 

بی وفا...

  خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفاشه اونی که جونتو واسش گذاشتی

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه

خیلی سخته توی پاییز با کسی آشنا شی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت

ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی...

                               

این شعر تقدیم به عشقم...

دلم برای کسی تنگ است

 که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریا می دوخت

و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد

و پری دلم را با وجود خود خالی

دلم برای کسی تنگ است

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

دلم برای کسی تنگ است

که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد

دلم برای کسی تنگ است

که آمد رفت......وپایان داد

        ......کسی

کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود....

خداحافظ

خداحافظ گل لادن

تموم عاشقا باختن

ببین گریه هام از عشق

چه زندونی برام ساختن

         

یکی با چشمهای نازش

دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست نا پاکش

گلای باغچمو سوزوند

       

نشد تا بغض چشمهاتو

به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب

غم بارونو بردارم

       

نمی دونی چه دلتنگم

از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری

بگو از شب چه می دونی

       

تو این رویای سردرگم

خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی

تو دست سرد این مردم

       

هیچ کس نمی تو نه

طلسم بغضو برداره

از این پاییز دیوونه

خداحافظ خداحافظ...

دارم از نگاه گرمت میرسم به اوج باور

باورم کن که تویی تو.تو همون فرصت آخر

دستای سرد غروب و باز رو شونه هام می بینم

واسه طلوع خورشید باز به انتظار می شینم

اما از اول قصه آخرش رو میشه فهمید

تو باید باشی که بازم بشه عاشقونهخندید