فاصله
صدایم را می شنوی ؟ با تو هستم....
تو... دلیل گریه های شبانه ام...
دلیل خنده های بی بهانه ام...
جالبه! تو ای که هم دلیل خنده هایم هستی هم گریه هایم....
تو ای که التماس ها و اشک های مرا نادیده گرفتی
شکاندی قلبم را چه بی صدا ...
چه گذشت بر من.... خدا داند ...!
طولی نکشید، بازگشتی ...
خواسته ات دوریِ موقت بود برای یک تصمیم با واقع بینی...
خواستی در دوری به تو فکر کنم، و جواب چرا ها را بدهم...
من که در حال جمع کردن تکه های قلبِ شکسته ام از روی زمین بودم
مثل همان شب سکوت کردم... سکوتی پر معنا
سکوتی کردم تا بدانی گرچه شکسته شدم... اما. . . با همین قلبِ تکه تکه شده دوستت دارم ...
آری حال که بازگشتی من نیز دوباره تکه های قلبم را به هم چسپاندم
و به انتظار روزی که این دوری به پایان برسد ثانیه ها را می شمارم. . .






