اين اهنگ خيلي ارومم ميكنه مثل دريا...

سبزه و جنگل دريا و ساحل
كي ميره از ياد كي ميره از دل

واي كه چقدر خاطره ها قشنگه
دلم واسه اون زمونا چه تنگه

گذشته هاي دور من واسه من يه خواب وخياله خياله
قشنگترين خاطره ها همه از شماله شماله شماله

خاطرات شمال محال يادم بره
آ ن همه شور وحال محال يادم بره
جاده هاي شمال محال يادم بره
آن همه شور و حال محال يادم بره

آنجائيكه عشق و صفا از آسمان مي باره
مونس تنهائي قلب عاشقون شماله شماله شماله
تنگ غروب با يار خود كنار ساحل بودن يك عالمي داره
كه وصفش بخدا محال محال محاله

خاطرات شمال محال يادم بره
آن همه شور و حال محال يادم بره
جاده هاي شمال محال يادم بره
آن همه شور و حال محال يادم بره

لحظه آشنائي با تو كنار دريا
واي كه چقدر قشنگ بود در آن غروب زيبا
دريا به سوي ساحل موج و روونه ميكرد
نسيم وموج دريا موهامو شونه مي كرد

خاطرات شمال محال يادم بره
آنهمه شور وحال محال يادم بره
جاده هاي شمال محال يادم بره
آن همه شور و حال محال يادم بره

اما حالا تو آنجا من هم اين ور دنيا
ببين قسمت ما رو ببين كار خدا رو
كاشكي مي شد دوباره با هم شمال مي رفتيم بياد آن قديما
دل و مي زديم به دريا آخ دل و مي زديم به دريا
..........................................................

دوست

 

قانون تو

تنـــــهایی

من است و

تنـــــهایی من

قانون عشــــق

و عشــــق ارمغان

دلـــــــــــــدادگیست

و این سرنوشت سادگیست

خواهش میکنم خداحافظی نکن ...

داشت می رفت . آروم آروم . نمی دونم چرا یهو ایستاد .

نمی دونم چرا اون قدر غریب نگام کرد .

انگار ازم چیزی میخواست ... تردید کردم که جلو برم و ازش بپرسم ... فقط خندیدم و به بند باز مونده ی پوتینش اشاره کردم.

خودش برگشت ... پیشونیم رو بوسید و چیزی رو تو دستم جا گذاشت ...

رفته بود و من همین طور اونجا ایستاده بودم ... حلقه اش توی دستم عرق کرده بود.

خدا...

 

  مینویسم تا بدانی دوریت با من چه کرد....!!!!

 

 

بیا وقتی برای عشق،هورا می کشد احساس

به روی اجتماع بغض حسرت،گاز اشک آور بیاندازیم

بیا با خود بیاندیشیم

اگریک روز تمام جاده های عشق را بستند؛

اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید؛

اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد؛

اگر یک شب شقایق مرد؛

تکلیف دل ما چیست؟

و من احساس سرخی می کنم چندیست

و من از چند شبنم پیش در خوابم

نزول عشق را دیدم

چرا بعضی برای عشق،دلهاشان نمی لرزد؟

چرا بعضی نمی دانند که این دنیا

به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟

چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است

و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست؟

و گویی میوه اخلاصشان کال است

چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست؟

چرا در اقتصادِ راکدِ احساسِ این مکاره بازاران

صداقت نیز دلالیست؟

عشق من

 

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

در انتظار تو

در انتظار كسي هستم كه طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

در انتظار كسي هستم كه با زيبايي كلامش مرا در عشقش غرق مي كند

در انتظار كسي هستم كه تنم آغوشش را مي طلبد

در انتظار كسي هستم كه دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد

در انتظار كسي هستم كه سرم شانه هايش را آرزو دارد

در انتظار كسي هستم كه گوشهايم شنيدن صدايش را حسرت مي كشد

در  انتظار كسي هستم كه تنهايي اش ، تنهايي من است

در انتظار كسي هستم كه قلبم براي داشتنش عمري صبر مي كند

من در انتظار اسمونیه خودم هستم

           

پشت هر کوه بلند ،

 سبزه زاری است پر از یاد خدا !

و در آن باز کسی می خواند؛                                         

که خدا هست ، خدا هست

و چرا غصه ؟! چرا ؟!

 

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

چون شاید

هیچوقت

هیچ کس

تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه !!

دوستای خوبم هر چی فکر کردم

ندونستم عنوانش و چی بزارم

من و مترسک و کلاغ ها

 

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

جیرجیرک ها

 

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

واژه های باران

 

نمیدانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

بی مهری...

 

من فراموش نمی کنم...

بی مهنبتی کسی را که در نیمه های شب مرا به حال خود تنها گذاشت...

با التماسس..

با ادعای عشق...

قلب پاکم را تنها گذاشت و رفت...

فراموش نمی کنم...

یاد تو

 

میشه از تو کفت. از تو نوشت
میشه با یاد عزیزت قصه بهار نوشت
لحظه لحظه عمر را نظاره کرد
دم اخر همه را از تو نوشت
از بزرکیت ذره ای اندک منم
میشه این رو در دل دریا نوشت
در غریبی یاد تو شد همدمم
شوق وصل رو میشه رو ابرها نوشت
سحرو یاد تو و راز و نیاز
میشه از خوبی تو حرفها نوشت
(این نوشته از خودمه)