عشق من...

عشق من باش وتوی قلب من توجا شو

ازدست غم رهاشوبیا با من هم صداشو

بیقرارباش وبامن راهیه رویا شو

مهربون باش وبیافقط مال ماشو

هم نفس باشوغموازدلم بگیر

بی تو میمیرم عشقتواز من نگیر

همدمم باش ومنوتوآغوش بگیر

همسفرباش وشعرموبامن بخون

    عشق من باش وتاابدبامن بمون.

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

روی آن شیشه تب دار تو را ها کردم!

        اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم!

             شیشه بدجوری دلش ابری و بارانی شد.

                      شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم!

                               با سر انگشت کشیدم عکس زیبای تورا.

                                                  عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم!            

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .

اگر واقعا عاشقش باشی ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید

از تو...

این بار حصار کلمات را می شکنم و

دلم را به قاصدک های آواره می بخشم

برای تو گفتن نیازی به کلام نیست

ازتوکه بگویم اشک ها بی بهانه از آسمان کلامم می بارند

واژه ها در رگ سخنم می جوشند و

جملات در قلبم به رقص درمی آیند

وقتی از تو می گویم زمین رهایم می کند

تا به آسمانی ترین شعرها عروج کنم و

از شاخه ی معرفتت بیتی بچینم

 

غم نگاه آخرت تو لحظه ی خداحافظی

گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی

قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار

چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار

تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم

با رفتن از این دیار آرزوها مو میکشم

کوله بارم پره حسرت تو دلم پره درده

مثل آواره ای تنها توی خیابونی که سرده

تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره

آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره

گل مغروره قشنگم من فراموشت نکردم

بی تو اینجا رو نمی خوام میرم و بر نمیگردم

 عشق یعنی یک سلام و درود

 عشق یعنی بوسیدن بدون شهوت

 عشق یعنی قطره و دریا شدن

 عشق یعنی مستی و دیوانگی

 عشق یعنی شب نخوابیدن تا سحر

 عشق یعنی سجده ها با چشم تر

 عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 عشق یعنی در جهان رسوا شدن

 عشق یعنی مست و بی پروا شدن

 عشق یعنی با گل سخن گفتن

 عشق یعنی عالمی راز و نیاز

 عشق یعنی سوختن وساختن

 عشق یعنی زندگی را باختن

 

red hearts

 

 

 

عزیزم

ديوانه نمي گويد دوستت دارم
ديوانه مي رود تمام دوست داشتن را
به هر جان کندني
جمع مي کند از هر دري
مي زند زير بغل
مي ريزد پاي کسي که
قرار نيست بفهمد دوستش دارد

سیب و سیب و باز هم عشق...




تو به من خندیدی و نمی دانستی


من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت




و این است عشق...

شمع

حرف قشنگ

تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده

هيچگاه چشمانت را براي كسي كه معني نگاهت را نمي فهمد گريان مكن

قلبت را خالي نگهدار،اگر هم روز خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد،به او بگو كه ترا بيشتر از خودم و كمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم و به تو  نياز ...

کنج ستاره شب

بيا با هم بشنيم كنج يه شب
بشينيم چند تا ستاره بشمريم
نشون شهر هميشه روشنو
به دلي كه غم نداره بسپريم
اگه ميخواييم واسه ي هم بمونيم
بيا تو عطر گلها لونه كنيم
بيا رو لباي غمگين وفا
صداي گريه رو وارونه كنيم

شب هاي دوست

عشق يعني:
چون خورشيد، تابيدن بر
شب
هاي دوست...؛
و چون برف، ذوب شدن بر غم هاي دوست

آخر شب

با تو از خاطره ها سرشارم ، با تو تا آخر شب بیدارم?، عشق من دست تو یعنی خورشید?، گرمی دست تو را کم دارم . . .

سیاهی شب

سیاهی شب را در چشمانت به بند میکشم تا هربار که به تو مینگرم زیبایی نور ماه را تنها در چشمان تو ببینم

خدااااااا

چه زیباست خدا را داشتن وخود را با یاد او آرام کردن

چه زیباست خدایی را داشتن که خود جبران همه نداشتن هاست.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com