یک همیشه یک است. شاید در تمام عمرش ،نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد. یک نگاه،یک سرنوشت،یک خاطره،یک دوست.

امید به خدا

وقتی چشم امیدتان به خدا باشد

هیچ چیز آنقدرها عجیب نیست که راست نباشد

هیچ چیز آنقدرها عجیب نیست که پیش نیاید

هیچ چیز آنقدرها عجیب نیست که دیر نپاید

درست یا غلط؟
   نمیدانم.                                                                                                                               دل من آموخت،
شکستنش را به سرعت لبخندی فراموش کند.
پا نخواهم داد به این کدورت خاموش که آبستن فاصله مان روزگار میگذارند.                                                                                                                         نادیده ماندن هایم را ورق میکنم تا میزنم
و به باد می سپارم ، باشد که باران یادآور اشک هایم شود.

 

هوس کوچ به سرم زده شاید هم هجرت،نمی دانم.زاین بی دلی ها خسته شدم.دستانم را به دستان هیچکس می سپارم و دردودل می کنم با درختان.

دیوانگی هم عالمی دارد.

 

توی این دوره زمونه

هر کسی خانه خود را با چیزی تزیین می کند و من نیز خانه عقلم را با اندیشیدن به تو، سرای روحم را با یاد

دنیای این روزای من هم قده تن پوشم شده!

اونقد دورم از تو که٬دنیا فراموشم شده....

تنها و خسته ترینم توی این دیوار سنگی......توی این دیوار سنگی    دوتا پنجره اسیرن!!

 

                                    * * * * * * * * * *

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم

با خیال او ولی تنهای تنها میروم

در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی!

شاید او حتی بگوید لایق من نیستی

مینویسم من که عمری با خیالت زیستم

گاهی از من یاد کن اکنون که دیگر نیستم...

عاشقي

 

بيدل كجا رود به كه گويد نياز خويش

با ناكسان چگونه كند فاش راز خويش

 

با عاقلان بي خبر از سوز عاشقي

نتوان دري گشود ز سوز و گدا ز خويش 

عشقا بدونین

هيچ وقت به دنبال محبت نگرد بلکه خودت محبت را بيافرين

کسي را براي دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگي داشته باشه
تا مجبور نشي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچيک کني

هيچ وقت دل به کسي نبند
چون اين دنيا اونقدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه
ولي اگه دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو
چون اين دنيا اونقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني

ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا
وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم

عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او ھم اينكه تمام
ھمين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر
باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال
باش كه توي دل تو رشد كرده


دنبال نگاھھا نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم
افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني

چون فقط بايك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد
كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه

دقايقي تو زندگي ھستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي
خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني
رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه ميخواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك
شانس براي اينكه ھر چي دوست داري انجام بدي

با تو بودن....

 

 

با تو بودن ،هميشه پر معناست

بي تو روحم گرفته و تنهاست

با تو يك كاسه آب ، يك درياست

بي تو دردم ، به وسعت يك صحراست

با تو بودن هميشه پر معناست

با تو آسان هزار كار خطير

با تو ممكن جهاد با تقدير

بي تو ، با غم ، برهنه همچو كوير

با تو يك غنچه ، دشتي از گلهات

با تو بودن هميشه پر معناست

اي تو ، تعريف ناپذير ترين

بي تو ، من ، كوچك و حقير ترين

............

دلتنگی

 
 

دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات

برای هرم نفست واسه نوازش نگات

دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک

یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید

یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات

ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات

اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم

پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم

می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت

ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت

آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی

توبهترین دلیل من برای زنده موندنی

وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره

انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره

چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟

تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟

چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت

برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟

هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم

فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم

من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور

اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور

دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی

دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی

من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم

واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم

 

دلم گرفته


دلم گرفته
به ايوان ميروم و انگشتانم را
بر پوست كشيده ي شب ميكشم
چراغ هاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به مهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

http://img21.com/images/5tp7vx7khp5u068pv08.jpg

بر بلندای این تپه ها ،

 آن جا که آرزوها ، هرگز به مقصد نمی رسند

پرنده ای را می شناسم،

که ریسمان پای بندی به خِردو منطق از گردنش رها شده و حالا

مثل باد ، در آسمان آبی احساسی غریب می تازدو اوج می گیرد

اما تا به کجا، خودش هم نمی داند....

چه سرد و بی روح شده هوای ماندن من

 کمی دیگر که بی اعتنا باشی

پاهای رفتنم را از تو پس می گیرم...

دما از آدما زود سیر میشن
آدما از عشق هم دلگیر میشن
ادما رو عشقشون پامیزارن
آدما آدمو تنها میزارن ....

حسرت نبرم به خواب آن مرداب

که آرام درون دشت شب

خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان...

دریا همه عمر خوابش

آشفته است....

وقتی میرفتی بهار بود ..تابستون نیومدی ..پاییز شد …

پاییز که نیومدی پاییز ماند ..زمستان که نیای ..باز پاییز میماند

تروخدا فصل ها رو به هم نریز و زودتر بیا !

.

حسرت همیشگی

 
حرفهای ما هنوز ناتمام...

 تا نگاه می کنی:

 وقت رفتن است

 باز هم همان حکایت همیشگی!

 پیش از آن که با خبر شوی

 لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

 آی...

 ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان چقدر زود دیر می شود!

تنهایی

دیگر نمی شود سر پایم بایستم
من بی تو مرد اینهمه شبگریه نیستم

یک عمر در اتاق غم آلود و سرد خود
با خاطرات کهنه و یخ کرده زیستم . . .

انگار سرنوشت من و ابرها یکی است
سی سال زنده بودم و تنها گریستم

سردر گمم شبیه کلافی پر از گره
لطفا یکی دُرست بگوید که کیستم . . . ؟!

رفتی و بعد از آن نفسم تیر می کشد
یک لحظه راحتم ، پس از آن لحظه نیستم

دست مرا بگیر و ببر در پناه خویش
پیدا کنم دوباره خودم را. . . بایستم . . .

افسوس ...

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم

دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت

بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن

تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش

بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام

وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم

وعاشقانه تو را می ستایم

.

.

.

.

.

.

.

.

.

افسوس ... افسوس كه همه ي اينا براي من شده يه رويا ...

ديگه بهشون نميرسم ...

ولي مهم اينه كه تو به اوني كه ميخواستي رسيدي ...

ولي اينو بدون

خيلي دوستت دارم ...

دوستت دارم ...

دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی

دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

بیشتر فکر می کنم می فهمم چیزی تو این دنیا نیست که لایق تو باشه تو این همه

 کلمه من برای گفتن حرف دلم کلمه کم می آرم

ولی اگه می خواهی بدونی چقدر دوست دارم برو زیر بارون و قطره های بارون و

بگیر اونایی رو که می تونی بگیری تو منو دوست داری و اونایی رو که نمی تونی

بگیری من تو را دوست دارم

دوستت دارم تا ...

 

دوستت دارم تا همیشه … تا ابد … دوستت دارم

تا جنون … تادیوانگی … دوستت دارم تا گریه …

تا بهانه … دوستت دارم تا خاطره … تا مهربانی

دوستت دارم تا نوازش … تا بوسه … دوستت دارم

تا انتظار … تا تحمل … دوستت دارم تا زخم …

تا ضربه … دوستت دارم تا شکستن … تا عذاب …

دوستت دارم تا

امید … تا خیال … دوستت دارم تا دوباره …

تا دیدار … دوستت دارم تا عشق …

که برتر و بدتر از آن نمی شناسم …

عاشقتم ...

 

دنيا كوچيكه و عشق تو ، بزرگ

دستهاي من كوچيكه و قلب تو ، بزرگ

چشمهاي من كوچيكه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ

اشكهاي من كوچيكه ولي غربت تو ، بزرگ

آسمون دل من كوچيكه و ستاره ي عشق تو ، بزرگ

گر چه عشق من كوچيكه و قلبم طاقت غم نداره

اما بدون تا روزي كه نفس مي كشم و زنده ام

عشق زيبا و قشنگت هميشه توي قلب كوچيكم مي مونه