هر کسی خانه خود را با چیزی تزیین می کند و من نیز خانه عقلم را با اندیشیدن به تو، سرای روحم را با یاد

دنیای این روزای من هم قده تن پوشم شده!

اونقد دورم از تو که٬دنیا فراموشم شده....

تنها و خسته ترینم توی این دیوار سنگی......توی این دیوار سنگی    دوتا پنجره اسیرن!!

 

                                    * * * * * * * * * *

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم

با خیال او ولی تنهای تنها میروم

در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی!

شاید او حتی بگوید لایق من نیستی

مینویسم من که عمری با خیالت زیستم

گاهی از من یاد کن اکنون که دیگر نیستم...