نمی دونم چند ساعت..چند دقیقه..یا چند روز دیگه...اما اینو میدونم که فرصتی باقی نمونده...
این روزاحس غریبی اینو هر ثانیه هزار بار بهم گوش زد میکنه...
نمی دونم.شاید وقتش رسیده. اون زمانی که شاید هیچ وقت نمی خواستم برسه.اما داره میرسه..
حرف عجله نیست حرف از اینکه آخرش که چی و اینکه آـخرش همینجاست....
مثل همیشه خوبه که خوبه...فدای همه ی حرفای قشنگت.حیف.....
به خودم قول دارم که هرگز خدا حافظی نکنم.
خدایا کمکم کن...هی هی هی
مراقب خودت باش...بهش فکر نکن...و........
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 13:13 توسط سعیده
|