دارم از نگاه گرمت میرسم به اوج باور
باورم کن که تویی تو.تو همون فرصت آخر
دستای سرد غروب و باز رو شونه هام می بینم
واسه طلوع خورشید باز به انتظار می شینم
اما از اول قصه آخرش رو میشه فهمید
تو باید باشی که بازم بشه عاشقونهخندید
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 14:46 توسط سعیده
|