اشکای من بدرقه ی راه دراز سفرت

داری میری چی شد یهو نمیدونم زد به سرت؟

انگار که آسمون داره به دستای تو میرسه

چشمای ابرا رو ببین انگار خدا دلواپسه

این قلب زخمی منه تو سینه ی تو میزنه

نفس بکش به جای من که این نفس جون منه

با اینکه غصه های تو از دل من جدا نشد

تلخی لحظه های من تو دستای تو جا نشد

دیدی کنار خونمون تازه یه دیوار اومده؟

جغد سیاه قصه ها این دفه بیدار اومده

من موندم و جای تو که رو چشمای من خالیه

تکرار خاطرات ما تصور محالیه .