دیگر به خلوت لحظه هایم عاشقانه قدم نمی گذاری...
دیگرآمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی بینمت...
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام...
من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبورانه گذرانده ای؟!
من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید...
دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است./
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 23:22 توسط سعیده
|