تو را گم کرده ام امروز...
وحالا لحظه های من...
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند...
وچشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند...
نمی دانی چه غمگینند !!!
چراغ روشن شب بود...
برایم چشمهایت...
و نمی دانم چه خواهد شد...
پر از دلشوره ام...
بی تاب و دلگیرم...
کجا ماندی که من بی تو ، هزاران بار ، در هر لحظه می میرم...
(تمامی نوشته های من مخاطب دارن....مخاطبشم همونیه که خودش میدونه....)
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 16:8 توسط سعیده
|
