من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام،اندیشه ی فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است...
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا آرام،شب خاموش،راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوتر های وحشی می کند پرواز...
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند،
برای دیدنت سراپا چشم خواهم شد . . .
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 20:53 توسط سعیده
|