تـــــو باید باشی تا کم نیاورم... باید باشی تا فراموش نکنم... نفس کشیدن را... عشق را... زندگی را... بودن را... تــــــو باید باشی... تا حریرِ نگاهت را ... بپیچم دورِ تنهایی های دلم ودلگرم شوم ... باید باشی... تا دلم آسمان را... پرواز را... لمس کند... نفس بکشد...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 8:42 توسط سعیده
|
میدانم......... می دانم بعد از هر خنده ی من گریه ی طولانی است من پس از هر خنده خود میترسم که دگر اشک ندارم که رها سازم و در نوبت خنده دیگر باشم! ....... لعنت به اونی که بهترین روزاتو براش گذاشتی و اون تو بدترین روزا تنهات گذاشت . . . . . ....... حــــواست بـہ دلت باشد . . . آن را هـ ــر جایــ ـی نگــذار! ایــن روزهــــــا دل را میــدزدند . . . بــعد ڪہ بہ دردشـــان نـخــورد جـای صـــندوق پـست آنــ ــرا در سطل آشـــــغال مے اَندازند ! و تــو خوب مـیـــدانے دلے که اَلمثنے شد! دیــگر دِل نمـیشود. . . ....... کم کم یاد خواهی گرفت !