می نویسم باران

تن تب دار پنجره بی قرار می شود

می نویسم باران

گونه های سرخ از آتش شرمم ، شعله می گیرد

 می نویسم باران

تو لبخند می زنی

باران می گیرد

سکوت شیشه می شکند

و گونه هایم دل می بندد به نیم دایره ی لب هایت