ماه من ديدي سفر عشق از يادم نبرد
هر شب از فكر رخت تا سحر خوابم نبرد
خنده ها و وعده ها و طعنه ي بيگانگان
حرمتتي از عهد و پيمان دل نابم نبرد
ماه من ديدي سفر چيزي ز عشقم كم نكرد
تند باد حادثه جسم نهالم خم نكرد
درد عشق و انتظار بر كام ما شيرين باد
زين طراوت سينه ام ديگر شراغ غم نكرد
