دیگه تموم شد 

الان که دارم مینویسم دلم غرقه خون واتیشه ولی کی از حال من باخبره؟

کی میتونه منو درک کنه؟

کی میتونه کمکم کنه؟

؟؟؟

بخدا سخته

سخته

که...

چطوری این شبها و روزهارو پشت سر بزارم؟؟؟؟؟

نمیدونم

ولی

دیگه نمی تونم ادامه بدم

زخمای دلم زیاد شده باید یه فکری بخاطر زخمای کبود شده ی  روی دلم کنم

ای خدا...

خیلی سخته دلت شکسته بشه توسط کسایی که

حتی فکرشم نکنی

ولی چیکار میشه کرد

دنیا و ادماش همه بدن

ای خدا

چرا روزای سختو دادی بمن

چرا اخه

چرا فقط گریه سهم من شده از زندگی لعنتی

چرا خدااااااااااااااااااااااااااااااا

مگه دلم جز صاف بودن وصادق بودن کار دیگه ای کرده


ها خدا؟

بگو تا بدونم که چرا هیچ وقت نشده از ته دلم بخندم

ولی از ته دل گریه کردم

چرا همه دوس دارن دلمومو بشکونن

دوس دارن گریمو در بیارن

چراااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدا من ای حرفارو برم به کی بزنم که دلش برام بسوزه


خداااااااااااااااااااااااااا خسته اممممممم

خسته از این گریه ها 

از این اشک ها 

دلم داره میسوزه خداااااا

ولی چاره ایی ندام انگار

من محکوم شدم به گریه به سختی کشیدن به شکستن دلم

ای وااااااااااااااااااااای خدا

باید تحمل کرد و...