خدايا . . . امیدمون تویی...

این چند روز گاهي باهات حرف زدم 

 گاهي سكوت كردم و گاهي اشك ريختم...

اما باز هم به تو گفتم حرفهام رو

در خونه ي كس ديگه اي رو جز تو نزدم...

درسته تو خسته نميشي از من و حرفهام

اما من خسته ميشم از اين همه حرفهاي گفته و نگفته خودم...

از تو نه خسته شدم نه نااميد ولي از خودم خسته شدم

شنيدم ميگن اين جور وقتها به خدا بگيد...

" خدايا . . .

عيب نيست من دست خالي پيش تو ميام

آخه من بنده تو هستم

اما عيبه از پيش تو دست خالي برگردم "

هر چي باشه تو خدايي و من بنده

تو بزرگي و من نيازمند و محتاج

فقط بدون نااميد نميشم، باز هم ميام

اما از خودم خيلي خسته شدم

با خودم چيكار كنم ؟؟؟ خدایا کمکمون کن  توکلمون به خودته......