خدايا . . . امیدمون تویی...
این چند روز گاهي باهات حرف زدم
گاهي سكوت كردم و گاهي اشك ريختم...
اما باز هم به تو گفتم حرفهام رو
در خونه ي كس ديگه اي رو جز تو نزدم...
درسته تو خسته نميشي از من و حرفهام
اما من خسته ميشم از اين همه حرفهاي گفته و نگفته خودم...
از تو نه خسته شدم نه نااميد ولي از خودم خسته شدم
شنيدم ميگن اين جور وقتها به خدا بگيد...
" خدايا . . .
عيب نيست من دست خالي پيش تو ميام
آخه من بنده تو هستم
اما عيبه از پيش تو دست خالي برگردم "
هر چي باشه تو خدايي و من بنده
تو بزرگي و من نيازمند و محتاج
فقط بدون نااميد نميشم، باز هم ميام
اما از خودم خيلي خسته شدم
با خودم چيكار كنم ؟؟؟ خدایا کمکمون کن توکلمون به خودته......
+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 8:35 توسط سعیده
|